Array

قلب ایران دوست دکترمحمدحسین توسی وندازتپش ایستاد

«قلب ایران دوست دکتر محمدحسین توسی وند از تپش ایستاد»

با اندوه فراوان به آگاهی فرهنگ دوستان می رسانم، قلب ایران دوست دکتر محمدحسین توسی وند، پزشک توانمند، شاهنامه پژوه و پایه گذار بنیاد فردوسی در شامگاه 25 اردیبهشت 1393 هم زمان با روز ملی بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی از تپش ایستاد .

این پزشک نامدار ایرانی که سالها در راه پیشبرد فرهنگ ایران بزرگ تلاش نمود از چهره های درخشان انسان دوستی به شمار می آمد که با راهبری سازمان خیریه پزشکان آلمان خدمتهای پرشمار و ارزنده ای به جامعه بشری را در کارنامه خود به یادگار گذاشت و به پاس این نیک اندیشی در سال 2002 میلادی،نشان افتخارتوسط رئیس جمهور وقت و گرهارد شرودر صدر اعظم آلمان به نمایندگی از طرف رئیس جمهور به دکتر محمد حسین توسی وند اعطا شد.

 

برپایه سفارش ایشان خبر بیماری قلبی و بستری شدنشان در بیمارستان  در ویژه برنامه های بزرگداشت فردوسی امسال اعلام نشد. پس از فرجام یافتن این آیینها به وصیت زنده یادمحمدحسین توسی وند، پیکرشان برای تشییع از ایتالیا به مشهد و سپس روستای پاژ، زادگاه فردوسی برای آیین خاکسپاری منتقل خواهد شد که به زودی به آگاهی ایرانیان قدرشناس و اهالی فرهنگ خواهد رسید.

دکتر محمدحسین توسی وند که در سطح جهانی به فعالیتهای بشردوستانه شهره بود در سال 1315 در روستای پاژ دیده به جهان گشود و پس از تحصیل در مدرسه های استان خراسان با دریافت پذیرش از دانشگاه هامبورگ رهسپار آلمان شد.

توسی وند از جوانی در کنار تحصیل در رشته پزشکی به پژوهش در زمینه فرهنگ و تمدن ایران پرداخت. وی پس از گذراندن دوره های عمومی پزشکی در دوره های تخصصی جراحی مغز و اعصاب و طب ورزش در اندک زمانی در میان دانش آموختگان این رشته سرآمد شد.

دکتر محمدحسین توسی وند در دانشگاه فردوسی مشهد به مدت دو سال به تدریس مشغول شد اما به دلیل نامساعد بودن موقعیت فرزندانشان که در اروپا به تحصیل مشغول بودند دوباره به آلمان بازگشت و به عنوان معاون بخش جراحی بیمارستان دولتی نوکلن، خدمتهای انسان دوستانه خود را آغاز کرد.

وی از پایه گذاران سازمان خیریه پزشکان آلمان و انجمن دوستی آلمان و ایران بود و به خاطر کمکهای پرشمار به آسیب دیدگان، زلزله زدگان و جنگ زدگان کشورهای گوناگون همچون ایران، افغانستان، فلسطین، لبنان، ترکیه، کشمیر پاکستان، موزامبیک، بوسنی، کوزوو، چچن، آلمان، روسیه، ایتالیا، کانادا و آمریکا، نامزد جایزه نوبل در بخش انسان دوستانه در سال 2008 میلادی از سوی انستیتوی جغرافیایی برلین شد.

دکتر محمدحسین توسی وند از سال 1384 به همراه فردوسی پژوهان، هنرمندان بنام و ایران شناسان ایران و جهان، بنیاد فردوسی را راه اندازی کرد.

توسی وند، بی گمان یکی از مفاخر ایرانی است که با پژوهشها و فعالیتهای دامنه گستر خود در زمینه های پزشکی و فرهنگی برای کشور افتخارهای درخوری را به دست آورد که از آن جمله می توان به مبتکر جراحی میکروسکوپی در ایران، شهروند افتخاری شهر سن پترزبورگ روسیه و همراهی در ثبت جهانی هزاره شاهنامه در یونسکو اشاره داشت.

از سوی هموندان بنیاد فردوسی که در سوگ یار سفرکرده  و پدر معنوی خویش نشسته اند برای زنده یاد دکتر محمدحسین توسی وند، آمرزش الهی و برای بازماندگان شکیبایی آرزو داریم و امید داریم راه این مرد خستگی ناپذیر پر رهرو باشد.

بنیاد فردوسی

بزرگداشت بزرگ مرد عرفان ، مولانا

 

من پاك باز عشقم تخم غرض نكارم

پشت و پناه فقرم پشت طمع نخارم

ني بند خلق باشم ني از كسي تراشم

مرغ گشاده پايم برگ قفص ندارم

من ابر آب دارم چرخ گهر نثارم

بر تشنگان خاكي آب حيات بارم

موسي بديد آتش آن نور بود دلخوش

من نيز نورم اي جان گرچه ز دور نارم

شاخ درخت گردان اصل درخت ساكن

گرچه كه بي قرارم در روح برقرارم

من بوالعجب جهانم در مشت گل نهانم

در هر شبي چو روزم در هر خزان بهارم

با مرغ شب شبم من با مرغ روز روزم

اما چو با خود آيم زين هر دو بركنارم

آن لحظه با خود آيم كز محو بي خود آيم

شش دانگ آنگهم كه بيرون ز پنج و چارم

جان بشر به ناحق دعويش اختيارست

بي اختيار گردد در فر اختيارم

آن عقل پرهنر را باديست در سر او

آن باد او نماند چون باده اي درآرم

 


هشتم مهـــــر ماه ، روز بزرگداشت

بزرگ مرد عرفان ، مولانا ،

پرشگون و خجسته باد .

 


 

نامش محمد و لقبش جلال الدین است. از عنوان های او خداوندگار و مولانا در زمان حیاتش رواج داشته و مولوی در قرن های بعد در مورد او به کار رفته است.


در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در شهر بلخ متولد شد. نیاکانش همه از مردم خراسان بودند. خود او نیز با اینکه عمرش در قونیه گذشت، همواره از خراسان یاد می کرد و خراسانیان آن سامان را همشهری می خواند.

پدرش ، بهاالدین ولدبن ولد نیز محمد نام داشته و سلطان العلما خوانده می شده است. وی در بلخ می زیسته و بی مال و مکنتی هم نبوده است . در میان مردم بلخ به ولد مشهور بوده است. بها ولد مردی خوش سخن بوده و مجلس می گفته و مردم بلخ به وی ارادت بسیار داشته اند.



دوران کودکی در سایه پدر

بها ولد بین سالهای ۶۱۶_۶۱۸ هجری قمری به قصد زیارت خانه خدا از بلخ بیرون آمد . بر سر راه در نیشابور با فرزند سیزده چهارده ساله اش ، جلال الدین محمد به دیدار عارف و شاعر نسوخته جان ، شیخ فریدین عطار شتافت . جلال الدین محمد، بنا به روایاتی در هجده سالگی ، در شهر لارنده ، به فرمان پدرش با گوهر خاتون ، دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج کرد.



دوران جوانی

پدرش به سال ۶۲۸ در گذشت و جوان بیست و چهار ساله به خواهش مریدان یا بنا به وصیت پدر ، دنباله کار او را گرفت و به وعظ و ارشاد پرداخت. دیری نگذشت که سید برهان الدین محقق ترمذی به سال ۶۲۹ ه.ق به روم آمد و جلال الدین از تعالیم و ارشاد او برخوردار شد.

به تشویق همین برهان الدین یا خود به انگیزه درونی بود که برای تکمیل معلومات از قونیه به حلب رهسپار شد. اقامت او در حلب و دمشق روی هم از هفت سال نگذشت.

پس از آن به قونیه باز گشت و به اشارت سید برهان الدین به ریاضت پرداخت.

پس از مرگ برهان الدین ، نزدیک ۵ سال به تدریس علوم دینی پرداخت و چنانچه نوشته اند تا ۴۰۰ شاگرد به حلقه درس او فراهم می آمدند.


پایان زندگی
روز یکشنبه پنجم جمادی الآخره سال ۶۷۲ ه.ق هنگام غروب آفتاب ، مولانا بدرود زندگی گفت. مرگش بر اثر بیماری ناگهانی بود که طبیبان از علاجش درمانده بودند. خردو کلان مردم قونیه در تشییع جنازه او حاضر بودند. مسیحیان و یهودیان نیز در سوگ او زاری و شیون داشتند.
مولانا در مقبره خانوادگی خفته است و جمع بسیاری از افراد خاندانش از جمله پدرش در آنجا مدفون اند.



آثار

بدیع الزمان فروزانفر در معرفی آثار مولانا می گوید:

آثار کتبی مولانا را به دو قسمت (منظوم و منثور) تقسیم توان کرد، اما آثار منظوم عبارتست از:

غزلیات

این بخش از آثار مولانا معروف به کلیات یا دیوان شمس است. چه مولانا در پایان و مقطع بیشتر آنها (یعنی به جز غزل هایی که به نام صلاح الدین زرکوب و حسام الدین چلبی ساخته و مجموعاً صد غزل بیش نیست یا آنچه تنها لفظ خاموش یا خمش کن و مرادفات آن به ندرت در مقطع ذکر شده) به جای ذکر نام یا تخلص خود و برخلاف معمول شعرا به نام شمس تبریزی تخلص می کند، چنان که هرگاه کسی از روابط مولانا و شمس مطلع نباشد گمان می کند که شمس یکی از غزل سرایان فارسی بوده و این ابیات نغز نظم کرده اوست، در صورتی که هیچ کس او را به سمت شاعری نمی شناسد. عده ابیات دیوان را متقدمان به 30000 رسانیده اند و نسخه خطی محتوی 5000 تا 40000 و دیوان چاپی بالغ بر 50000 بیت می باشد و به طوری که گفته آمد دیوان مزبور مشتمل است بر غزلیاتی که مولانا به نام یاران خود شمس الدین و صلاح الدین و حسام الدین چلبی به رشته نظم کشید. با این تفاوت که سهم شمس به حسب ذکر از آن دو افزون تر و بهره چلبی از همه کمتر است چه او به اثر و یادگاری نفیس تر و گران بها تر اختصاص یافته و آن مثنوی است.

مثنوی

مثنوی دارای شش دفتر است و آخرین دفتر که از حیث بیان حکایات ناتمام است انجام سخن مولاناست و او از همان آغاز نظم دفتر ششم در نظر داشته که سخن را در همین جزو تمام کند و به پایان آرد بدان امید که اگر فی ما بعد دستوری رسد گفتنی ها را با بیانی نزدیک تر بگوید.

رباعیات

این قسمت از آثار مولانا در مطبعه اختر (اسلامبول) به سال 1312 هجری قمری به طبع رسیده و متضمن 1659 رباعی یا 3318 بیت است که بعضی از آنها به شهادت قرائن از آن مولاناست و درباره قسمتی هم تردید قوی است و معلوم نیست که انتساب آن به وی درست باشد.

معانی بلند و مضامینی نغز در این رباعی ها دیده می آید که با روش فکر و عبارت بندی مولانا مناسبتی تمام دارد ولی روی هم رفته رباعیات به پایه غزلیات و مثنوی نمی رسد.

اما آثار منثور مولانا عبارتست از:

فیه ما فیه

این کتاب مجموعه تقریرات مولاناست که در مجالس خود بیان فرموده و پس او بهاءالدین معروف به سلطان ولد یا یکی دیگر از مریدان یادداشت کرده و بدین صورت درآورده است.

مکاتیب

این نسخه مجموعه مکتوبات مولاناست به معاصرین خود و دو نسخه آن در کتاب خانه دارالفنون اسلامبول موجود است و یکی از معتقدان مولان درصدد طبع آن است.

مجالس سبعه

و آن عبارتست از مجموعه مواعظ و مجالس مولانا یعنی سخنانی که به وجه اندرز و به طریق تذکیر بر سر منبر بیان فرموده است. نسخه خطی این کتاب در کتاب خانه سلیم آقا در اسگدار محفوظ و تاریخ کتابت آن سال 788 هجری قمری است و محمد فریدون نافع به طبع آن اقدام نموده.

 


 

 

سیمیـــن بهبهانی ، بزرگ بانـــوی غزل و تـــرانه

سیمین بهبهانی ، بزرگ بانوی غزل و ترانه و زنانگی و مهر ایران روانت شاد و روحت آرام و یاد و نامت تا ابد جاودان باد!