Array

قلب ایران دوست دکترمحمدحسین توسی وندازتپش ایستاد

«قلب ایران دوست دکتر محمدحسین توسی وند از تپش ایستاد»

با اندوه فراوان به آگاهی فرهنگ دوستان می رسانم، قلب ایران دوست دکتر محمدحسین توسی وند، پزشک توانمند، شاهنامه پژوه و پایه گذار بنیاد فردوسی در شامگاه 25 اردیبهشت 1393 هم زمان با روز ملی بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی از تپش ایستاد .

این پزشک نامدار ایرانی که سالها در راه پیشبرد فرهنگ ایران بزرگ تلاش نمود از چهره های درخشان انسان دوستی به شمار می آمد که با راهبری سازمان خیریه پزشکان آلمان خدمتهای پرشمار و ارزنده ای به جامعه بشری را در کارنامه خود به یادگار گذاشت و به پاس این نیک اندیشی در سال 2002 میلادی،نشان افتخارتوسط رئیس جمهور وقت و گرهارد شرودر صدر اعظم آلمان به نمایندگی از طرف رئیس جمهور به دکتر محمد حسین توسی وند اعطا شد.

 

برپایه سفارش ایشان خبر بیماری قلبی و بستری شدنشان در بیمارستان  در ویژه برنامه های بزرگداشت فردوسی امسال اعلام نشد. پس از فرجام یافتن این آیینها به وصیت زنده یادمحمدحسین توسی وند، پیکرشان برای تشییع از ایتالیا به مشهد و سپس روستای پاژ، زادگاه فردوسی برای آیین خاکسپاری منتقل خواهد شد که به زودی به آگاهی ایرانیان قدرشناس و اهالی فرهنگ خواهد رسید.

دکتر محمدحسین توسی وند که در سطح جهانی به فعالیتهای بشردوستانه شهره بود در سال 1315 در روستای پاژ دیده به جهان گشود و پس از تحصیل در مدرسه های استان خراسان با دریافت پذیرش از دانشگاه هامبورگ رهسپار آلمان شد.

توسی وند از جوانی در کنار تحصیل در رشته پزشکی به پژوهش در زمینه فرهنگ و تمدن ایران پرداخت. وی پس از گذراندن دوره های عمومی پزشکی در دوره های تخصصی جراحی مغز و اعصاب و طب ورزش در اندک زمانی در میان دانش آموختگان این رشته سرآمد شد.

دکتر محمدحسین توسی وند در دانشگاه فردوسی مشهد به مدت دو سال به تدریس مشغول شد اما به دلیل نامساعد بودن موقعیت فرزندانشان که در اروپا به تحصیل مشغول بودند دوباره به آلمان بازگشت و به عنوان معاون بخش جراحی بیمارستان دولتی نوکلن، خدمتهای انسان دوستانه خود را آغاز کرد.

وی از پایه گذاران سازمان خیریه پزشکان آلمان و انجمن دوستی آلمان و ایران بود و به خاطر کمکهای پرشمار به آسیب دیدگان، زلزله زدگان و جنگ زدگان کشورهای گوناگون همچون ایران، افغانستان، فلسطین، لبنان، ترکیه، کشمیر پاکستان، موزامبیک، بوسنی، کوزوو، چچن، آلمان، روسیه، ایتالیا، کانادا و آمریکا، نامزد جایزه نوبل در بخش انسان دوستانه در سال 2008 میلادی از سوی انستیتوی جغرافیایی برلین شد.

دکتر محمدحسین توسی وند از سال 1384 به همراه فردوسی پژوهان، هنرمندان بنام و ایران شناسان ایران و جهان، بنیاد فردوسی را راه اندازی کرد.

توسی وند، بی گمان یکی از مفاخر ایرانی است که با پژوهشها و فعالیتهای دامنه گستر خود در زمینه های پزشکی و فرهنگی برای کشور افتخارهای درخوری را به دست آورد که از آن جمله می توان به مبتکر جراحی میکروسکوپی در ایران، شهروند افتخاری شهر سن پترزبورگ روسیه و همراهی در ثبت جهانی هزاره شاهنامه در یونسکو اشاره داشت.

از سوی هموندان بنیاد فردوسی که در سوگ یار سفرکرده  و پدر معنوی خویش نشسته اند برای زنده یاد دکتر محمدحسین توسی وند، آمرزش الهی و برای بازماندگان شکیبایی آرزو داریم و امید داریم راه این مرد خستگی ناپذیر پر رهرو باشد.

بنیاد فردوسی

سیمیـــن بهبهانی ، بزرگ بانـــوی غزل و تـــرانه

سیمین بهبهانی ، بزرگ بانوی غزل و ترانه و زنانگی و مهر ایران ،

روانت شاد و روحت آرام .

و یاد و نامت تا ابد جاودان باد !

چرا رفتی، چرا؟ من بی قرارم
به سر، سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟

نه هنگام گل و فصل بهارست؟
نه عاشق در بهاران بی قرارست؟

نگفتم با لبان بسته ی خویش
به تو راز درون خسته ی خویش؟

خروش از چشم من نشنید گوشت؟
نیاورد از خروشم در خروشت؟

اگر جانت ز جانم آگهی داشت
چرا بی تابیم را سهل انگاشت؟

کنار خانه ی ما کوهسارست
ز دیدار رقیبان برکنارست

چو شمع مهر خاموشی گزیند
شب اندر وی به آرامی نشیند

ز ماه و پرتو سیمینه ی او
حریری اوفتد بر سینه ی او

نسیمش مستی انگیزست و خوشبوست
پر از عطر شقایق های خودروست

بیا با هم شبی آنجا سرآریم
دمار از جان دوری ها برآریم

خیالت گرچه عمری یار من بود
امیدت گرچه در پندار من بود

بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده

دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هر دو عالم بی خبر کن

بیا! دنیا دو روزی بیشتر نیست
پی ِ فرداش فردای دگر نیست

بیا... اما نه، خوبان خود پرستند
به بندِ مهر، کمتر پای بستند

اگر یک دم شرابی می چشانند
خمارآلوده عمری می نشانند

درین شهر آزمودم من بسی را
ندیدم باوفا زآنان کسی را

تو هم هر چند مهر بی غروبی
به بی مهری گواهت این که خوبی

گذشتم من ز سودای وصالت
مرا تنها رها کن با خیالت

سیمین بهبهانی

 

خجند؛ يادگاري از ايران باستان

خجند؛ يادگاري از ايران باستان

خراسان - مورخ چهارشنبه 1393/05/29 شماره انتشار 18763
نويسنده: عليرضا حيدري آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسکریپت دارید

منطقه ييلاقي ورزاب

براي رفتن به شهر خجند بايد از منطقه ييلاقي ورزاب بگذري. اين منطقه بسيار سرسبز، زيبا، با رودي پرآب است. تاجيکان به رود مي گويند: «دريا» و به دريا مي گويند: «بحر» آن ها براي درياي ورزاب ارزش زيادي قائلند و با شور و شعفي خاص نسبت به اين منطقه عشق مي ورزند. راننده «ون» ما براي ورزاب بيتي خواند و گفت:

درياي ورزاب نمي کند خواب

سوي دوشنبه مي رود به شتاب

در مسير منطقه ورزاب کارخانه سيماني وجود دارد که خيلي قديمي به نظر مي رسيد و ديوارهايي که تصوير قهرمانان تاجيک روي آن نقش بسته بود. در منطقه ييلاقي ورزاب جايي بود که راننده ما مي گفت: مقامات ديگر کشورها اين جا براي تفريح و گشت و گذار مي آيند.

در ورزاب غذايي بود که به شيشليک معروف بود ولي فقط چند تکه گوشت نپخته به اندازه پاچين مرغ بود آن هم با قيمت بالا که اصلا صرف نمي کرد.

«ون»ي که ما را به همراه اعضاي بنياد فردوسي به خجند مي رساند ۲ راننده داشت که هر دو بسيار مذهبي بودند. دمدماي طلوع خورشيد بود که راننده جايش را عوض کرد و کنار من که جلو نشسته بودم نشست و در حالي که ماشين حرکت مي کرد، نمازش را خواند. او که در ابتدا ي سفرمان به خجند با «بسم ا...الرحمن الرحيم» حرکت را آغاز کرده بود در ادامه مدام مي گفت: «خداوند عزيز و رحمان است» آدم بسيار متوکلي بود و مي گفت: «حضرت باباي داوود ما را نگه مي دارد» البته او نتوانست درست توضيح بدهد که منظورش از حضرت باباي داوود کيست ولي به گمانم ارتباطي با ماجراي نرم شدن آهن در دستان حضرت داوود داشته باشد که او به ماشين مي زد و مي گفت: «حضرت باباي داوود ما را نگه مي دارد» در مسير دوشنبه به خجند که حدود ۳۰۰ کيلومتر است روستايي بود به نام «فردوسي» که نسبتا روستايي بزرگ و پرجمعيت بود. هم چنين در مسير کاميون هايي ديدم که زغال حمل مي کردند که تاجيک ها مي گفتند: اگنش. افرادي در کوه ها مشغول جمع آوري هيزم بودند که با تبديل آن ها به زغال سوخت زمستاني خصوصا براي روستاها آماده مي کردند. هرچه از سطح بالاتر مي رفتيم برف ها نمايان مي شد. تاجيک ها به برف مي گويند «ترمه».

مسير دوشنبه به خجند بسيار زيباست و حال و هواي جاده چالوس را براي ما زنده مي کرد. يکي از مهم ترين مسائلي که در مسير دوشنبه- خجند جلب توجه مي کرد چند تونلي بود که زده شده بود، چند تونل کوچک و دو تونل بزرگ. تونل هاي بزرگ هر کدام ۵ کيلومتر بود که يکي از آن ها را چيني ها زده بودند. تاجيک ها به چين «ختاي» مي گويند. اين تونل شيک و مرتب بود و بقيه را ايران زده بود. تونل هاي کوچک مشکلي نداشت ولي تونل ۵ کيلومتري که ايرانيان زده بودند خيلي بد بود. تاجيک ها بسيار ناراحت بودند. به دليل نشت زياد آب و تعميراتي که داشت، رفت و آمد را مشکل کرده بود و مدام بر ايراني ها از بابت اين تونل نق مي زدند. البته خودشان اعتراف مي کردند که نه روس، نه آلمان و نه ختاي (چين) حاضر نشدند اين تونل را بزنند ولي ايران قبول کرد ولي از نتيجه راضي نبودند کارگرها مشغول کار بودند و تلاش مي کردند تا اول سرما تونل راست و ريس شود. در برگشت که به شب خورديم و با انبوه ماشين به ويژه تريلي ها در داخل تونل رو به رو شديم به دليل نبود هوا و آلودگي زياد داشتيم «شهادتين» را مي گفتيم.

از نکات جالب ديگر در مسير وجود ۷ عوارضي بود که تاجيک ها مي گفتند: راه پولکي و هر پولکي نسبت به پولکي قبل گران تر بود.

خجند، اصفهان تاجيکستان

و سرانجام پس از حدود ۷ ساعت به خجند رسيديم. خجند شايد زيباترين شهر تاجيکستان باشد که قدمتي دو هزار و پانصد ساله دارد و نشانه هاي زيادي از ايران باستان در آن ديده مي شود. اين شهر باستاني در دوره حاکميت روس ها به لنين آباد برگردانده شد ولي پس از استقلال دوباره نام اصلي خود را يافت. از جلوه هاي زيباي اين شهر وجود «سير دريا» است که همان سيحون باشد. رود سيحون و رود جيحون (که البته در جنوب تاجيکستان است و هر دو از کوه هاي پامير سرچشمه مي گيرند، دو رود نام آور در تاريخ و ادبيات فارسي است) سيحون که از ميان شهر مي گذرد جلوه اي با شکوه دارد و پس از طي ۲ هزار و ۱۰۰ کيلومتر به درياچه آرال مي ريزد. اين رودخانه عنصر اصلي کشاورزي منطقه است. پارک زيباي شهر خجند که يادمان اميراسماعيل ساماني نيز در آن برپاست بر حاشيه سيحون زيبايي خاصي به اين شهر داده است. خيابان هاي زيبا، تميز و عريض خجند، شهر را آرام بخش کرده است. مجسمه (هيکل) بزرگ رودکي شاعر بلند آوازه فارسي نيز در حاشيه اين رودخانه چشم نوازي مي کند و سراينده «بوي جوي موليان آيد همي» به سيحون تاريخي مي نگرد و شعر زمزمه مي کند. در روبه روي پارک زيباي شهر، تالار کمال خجندي ساخته شده است. سالني براي تئاتر و موسيقي که جمعيت زيادي در حوالي ساعت ۵ بعدازظهر براي رفتن به آن صف کشيده بودند.

از ديگر مکان هاي ديدني خجند، آثارخانه (موزه) است که ما را ياد فلک الافلاک خودمان مي انداخت، در اين آثارخانه علاوه بر نگهداري آثاري تاريخي، سر ستون هايي به صورت ماکت از تخت جمشيد و تصاويري از پرسپوليس وجود داشت و نيز تصاويري از حمله اسکندر به اين منطقه. در ورودي موزه مجسمه اي بزرگ بود که متعلق به تيمور ملک است.

تيمور ملک از قهرمانان تاجيک است و رهبر مدافعان خجند بوده در زمان حمله مغول به خوارزمشاهيان.

مسجد و بازار ۵ شنبه

از مکان هاي مهم و ديدني خجند مسجد ۵ شنبه و بازاري به همين نام در نزديکي مسجد است. بازار خجند از مشهورترين بازارهاي آسياي مرکزي است که معماران از سبک سنتي شرقي و اصول معماري اروپايي در ساخت آن بهره گرفته اند. در مقابل بازار مسجد جامع شيخ مصلح  الدين نوري خجندي است که به مسجد ۵شنبه مشهور است و مسجدي بسيار زيبا و ديدني است. چند گنبد فيروزه اي، مناره اي خشتي و کنده کاري هاي چوبي جلوه اي خاص به مسجد داده است. داخل مسجد هم بسيار هنرمندانه ساخته شده است. اين مسجد از مکان هاي مقدس براي عبادت مردم خجند است. هنگام اذان ظهر به مسجد رسيديم که مردم براي نماز مي رفتند و در هر گوشه اي از مسجد تعدادي پشت سر يک امام مي ايستادند و نماز ظهر را به جماعت مي خواندند. يکي از امامان جماعت مسجد وقتي ديد عکس مي گيريم به طرف من آمد و از حال و هواي مذهبي شهر گفت. او معلم قرآن بود که ۱۵۰ شاگرد داشت و به گفته خودش ۱۵۰ ملابچه داشت. تاجيک ها به پسر، بچه مي گويند و به دختر همان دختر.

بازار ۵شنبه خيلي شلوغ بود ولي منظم، انواع پوشاک، آجيل، ميوه، گوشت که در شرايطي غيربهداشتي عرضه مي شدند و خوراکي هايي که آن ها هم به صورت غيربهداشتي عرضه مي شدند مثل کباب وجود داشت. غذاي محلي تاجيک ها که در اين بازار هم فروخته مي شد و تاجيکان خيلي دوست دارند «آش» بود. البته تاجيک ها به پلو، آش مي گويند و اين آش شامل برنج، گوشت، هويج، نخود و چند چاشني بود، هر پرس آش (پلو) ۶ ساماني بود يعني ۳۶۰۰ تومان.

جالب بود که در اين بازار به خصوص در اطراف مسجد کتاب فروشي هايي بود که قرآن و جزوه هاي قرآني و تفاسير مي‌فروختند و گاه در گوشه و کنار زناني ديده مي شدند که هنگام کار قرآن کوچکي در دست داشتند و قرآن مي خواندند.

بد نيست يادآوري کنم که نوشته اند: خجند در زمان کوروش کبير يکي از ۱۶ مملکت امپراتوري بزرگ ايران بود و گفته اند خجند به معني شهر خوبان است و برخي نوشته اند که خورجند بوده يعني شهر خورشيد. آن چه مهم است اين که اين شهر در مسير جاده ابريشم قرار داشته است و دانشمندان، شاعران و فرزانگان زيادي در آن پرورش يافته اند. خجند در دوران اسلامي يکي از مراکز مهم علمي ماوراءالنهر بوده و در چند سال قبل هم رصدخانه  اي در نزديکي اين شهر کشف شده است.

کاخ ارباب

از ديدني هاي «خجند» کاخ ارباب است و چايخانه اي با شکوه که به تازگي در نزديکي اين کاخ ساخته شده است و روزي که ما رفتيم چون در داخل چايخانه عروسي بود اجازه ورود نداشتيم. قبلا گفته بودم تاجيک به رستوران و سفره خانه آش خانه مي گويد. کاخ ارباب بسيار باشکوه است و در بيستمين سالگرد اجلاسيه شوراي ملي تاجيکستان در ۱۹۹۲ اين قصر ترميم شد. پاي تمام پنجره هاي اين قصر اشعاري از حافظ، سعدي و رودکي به خط فارسي و سريليک نوشته شده است.

اگرچه همه درهاي اين کاخ بسته بود و امکان ورود نداشتيم ولي در توضيحاتي که از يک راهنما شنيدم مي گفت به دليل پيوند ريشه هاي خجند و شيراز از هنر نقاشي چوب شبيه نارنجستان شيراز در اين مکان به کار رفته است. اين کاخ متعلق به فردي قهرمان به نام «حاجي اوران اف» بوده است.

آن چه جا ماند

در اين گزارش پنجگانه از سفر به تاجيکستان شايد نکاتي بود که فراموش کردم بنويسم و در پايان اين گزارش اشاره اي به آن ها مي کنم. در اين چند روزه که تعدادي از اعضاي بنياد فردوسي همراه ما بودند گاه دکتر خيرآبادي، استاد دانشگاه آزاد راهنمايي هاي خوبي مي کرد و توضيحات خوبي مي داد و اگر اصرار او براي رفتن به خجند نبود و اين که سفر به تاجيکستان بدون ديدن خجند معنايي ندارد، به خجند نمي رفتيم ولي او ما را به اين راه تشويق کرد. جالب است بدانيد خجند مرکز ولايت سغد است. تاجيکستان چهار ولايت دارد به نام هاي سغد، ختلان، بدخشان و ناحيه هاي تابع جمهور.

در کوچه خيابان هاي تاجيکستان قمري (همان موسي کوتقي ما مشهدي ها) فراوان به چشم مي خورد. تابلوهاي تبليغاتي خيلي شهر را خفه نکرده بود و در حد معمول بيلبوردهايي نصب بود. به ندرت در برخي فروشگاه ها آب خوري وجود داشت که البته از ليوان يک بار مصرف هم خبري نبود. کوچه هاي شهر دوشنبه دقيقا آدم را ياد شهرهاي شمالي ايران مي اندازد. در دوشنبه به ندرت راننده خانم ديديم. دوشنبه چند پارک دارد که مي گويند: باغ، باغ رودکي مهم ترين آن است که در ميدان مرکزي شهر ميدان دوستي واقع است. پارک غلبه که يادمان کشته هاي جنگ جهاني دوم است و پارک فردوسي.

در کنار باغ رودکي، باغ پرچم قرار دارد که شب هاي عيد فطر مردم در آن جا تا پاسي از شب بودند در اين باغ يک پرچم بزرگ با ارتفاعي بلند نصب شده است. پرچم تاجيکستان سه رنگ دارد و برعکس پرچم ما قرمز، سفيد و سبز است. در وسط پرچم هم نماد درفش کاوياني و ۷ ستاره است.

جالب است که بدانيد مردم به ندرت سيگار مي کشيدند ولي «ناس» خيلي معمول بود و دستفروش هاي زيادي بودند که روي پيشخوان خود بسته هاي «ناس» گذاشته بودند و ما نمي دانستيم آن  ها چيست تا اين که پرسيديم و معلوم شد خيلي طرفدار دارد. موتورسيکلت جز در يک مورد در طول ۸-۷ روز نديدم. دوچرخه هم به ندرت پيدا بود... نمي دانم چقدر اين گزارش ۵ روزه توانست تصويري از تاجيکستان ارائه دهد اما اميدوارم به قول تاجيک ها از طرف خوانندگان «مقبول» شود.

منبع خبر را در این صفحه مشاهده نمایید

 

گزارش سفر به تاجيکستان / انجمن پيوند

گزارش سفر به تاجيکستان

آمادگي جدي انجمن فارسي زبانان تاجيکستان براي همکاري با روزنامه خراسان

خراسان - مورخ سه‌شنبه 1393/05/28 شماره انتشار 18762
نويسنده: عليرضا حيدري آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسکریپت دارید

انجمن پيوند

تاجيکان انجمن مهمي دارند با عنوان «انجمن تاجيکان و پارسي زبانان جهان» و با نام اختصاري «پيوند»؛ اين انجمن اگرچه انجمني مستقل و غيردولتي معرفي مي شود اما رئيس آن شخص رئيس جمهور است که وظيفه آن نگهداري و گسترش ارزش ها و پيوندهاي مشترک تاريخي و فرهنگي تاجيکان و ديگر فارسي زبانان است. تاکنون اين انجمن جلسه هاي متعددي داشته است که رئيس جمهور تاجيکستان هم در آن شرکت مي کند و تاکنون از ايران دکترحدادعادل هم جزو شرکت کنندگان در سطح مقامات ايراني بوده است.

فرصتي پيش آمد با همت پروفسورروشن رحماني که با اعضاي اين انجمن ديداري دست دهد. پروفسور کاشانف رئيس کميته اجرايي و مشاور رئيس جمهور، استادخدايي شريف و پروفسور روشن رحماني به همراه استادتاج الديني که ايراني مقيم تاجيکستان است از ما ميزباني کردند. در اين نشست که با حضور تعدادي از اعضاي بنياد فردوسي برگزار شد، پروين خاکپور به عنوان مدير بنياد شاخه توس يادي کرد از زنده ياد دکترتوسي وند بنيانگذار بنياد فردوسي که اشتياق تمام داشت در معرفي فردوسي به جهان و آرزوي او پيوند ناگسستني فارسي زبانان جهان بود.خاکپور با اشاره به اين که از اهداف بنياد فردوسي توجه به تاجيکستان و ارتباط با اهالي و مراکز ادبي اين کشور است، گزارشي داد از کارنامه اين بنياد تاکنون که در زمان حيات دکترتوسي وند انجام شده است و از اين پس قرار است با حضور استاد مسلم شاهنامه پژوهي دکترجلال خالقي مطلق پي گرفته شود. دکترخيرآبادي استاد دانشگاه آزاد و از اعضاي هيئت مديره اين بنياد هم از ادبيات تاجيک گفت و اين که ما در اين سفر هيچ احساس غربت نکرديم و گمان ما اين بود که در خانه خودمان نفس مي کشيم. خيرآبادي، ايرانيان، تاجيکان و افغانستاني ها را يک ملت دانست که به دلايلي دور از هم افتاده اند اما ريشه و تبار يکساني دارند.خيرآبادي پيشنهاد کرد بين انجمن پيوند و بنياد فردوسي قرار خواهرخواندگي امضا شود و من به عنوان يک روزنامه نگار ايراني از روزنامه خراسان ضمن معرفي روزنامه خراسان و سابقه و شمارگان و جايگاه اين روزنامه گفتم: در چشم انداز آتي موسسه فرهنگي هنري خراسان و روزنامه خراسان اين نکته ديده شده است که بتوانيم به کشورهاي فارسي زبان مثل افغانستان و تاجيکستان توجه کنيم و راه هايي براي همکاري بين اين کشورها فراهم آوريم. از اين رو من اعلام کردم که روزنامه خراسان تمايل دارد در اين راستا به طور جدي با همزبانان خود در تاجيکستان و به ويژه رسانه ها همکاري داشته باشد و انجمن پيوند با توجه به اهداف بلندي که دارد فرصتي مناسب براي اين ارتباط را فراهم مي کند چرا که اگر قرار باشد اين ارتباط بين ايران و تاجيکستان در حوزه رسانه هاي مکتوب صورت بگيرد، چه گزينه اي بهتر از «خراسان» که يادآور خراسان بزرگ تاريخي است و حضور و رفت و آمد مستمر استادان و نخبگان تاجيک در مشهد مي تواند زمينه اين همکاري را آسانتر کند.

از اين گذشته داشتن يک نشريه با عنوان «پيوند» که تنها نشريه تاجيکستان است که به دو خط سريليک و فارسي منتشر مي شود، اين امکان را فراهم تر مي کند. در پي اين موضوع پروفسور کاشانف به عنوان مدير اين انجمن با اشتياق کامل آمادگي خود را براي همکاري اعلام کرد و از همکاران خود خواست با جديت زمينه هاي اين همکاري را آسان کنند. البته پروفسور روشن رحماني و پروفسور کاشانف آشنايي اندکي با روزنامه خراسان داشتند و به دليل گفت وگوهايي که پيشتر با آن ها در ايران داشتم و نيز ويژه نامه «فردوسي» علاقه مندي بيشتري از خود نشان دادند.

پروفسور کاشانف در سخناني به نکته ظريفي اشاره کرد. او گفت: در سفري که به ايران داشتم براي نمايشگاه کتاب حضور زنان ايراني را پررنگ ديدم و فهميدم مطبوعات جهان دروغ مي نويسند که زنان ايران فعاليت اجتماعي ندارند.

او اشاره زيباي ديگري داشت به همزباني ما و گفت: ما تاجيکان، افغان ها و ايراني ها از يک چاي نيک (قوري) هستيم که در سه پياله ريخته شده است.

ديداري با ۲روزنامه نگار و مدير رسانه هاي تصويري

در فرصتي که دست داد به دفتر خبرگزاري فارس رفتيم و مهمان قاسم بيگ که خيلي مهربان و گشاده رو بود، شديم. اين دفتر در ساختمان سفينه (صداوسيما) و در خيابان رودکي قرار داشت. در آنجا موفق شديم با دو مدير رسانه اي هم ديداري داشته باشيم. حرف هاي خوبي زده شد و درد دل هايي که شنيديم. به نظر مي آمد که خيلي تمايل دارند با ايران ارتباط تنگاتنگ تري داشته باشند اما ظاهرا نمي شود. البته آن ها مي گفتند هيئت هايي از ايران مي آيند و پس ازبرگزاري جلساتي ديگر پيدايشان نمي شود ولي به نظر مي رسد اين که همه گناه را به گردن اين طرف بيندازيم شايد منصفانه نباشد.

در اين نشست مدير يک شبکه مستقل تلويزيوني تاجيکستان از وجود ۴۴شبکه راديويي و تلويزيوني نام برد که به صورت دولتي و غيردولتي در تاجيکستان فعاليت مي کنند. زينت ا... اسماعيل اف در تفاوت شبکه هاي دولتي و غيردولتي در پاسخ به من گفت: «ما در استان هاي مختلف شبکه هاي مستقل و دولتي داريم. شبکه هاي مستقل خودشان سياستگذاري و سرمايه گذاري مي کنند. البته سياست ها بايد مطابق قانون عمل کنند چون اجازه نامه از دولت گرفته اند و بايد بر اساس چارچوب تاجيکستان عمل کنند.

وي اين نکته را افزود که شبکه هاي دولتي بيشتر سياست تبليغ دولت و حکومت را دنبال مي کند ولي شبکه هاي مستقل از حضور احزاب برخوردار است و به سراغ افراد مختلفي مي رود که شبکه هاي دولتي معمولا سراغ آن ها نمي رود

جالب بود که وي مي گفت درشرط نامه (قرارداد و شرايط تأسيس شبکه) آمده است که بايد از کشورهاي ديگر برنامه خريداري کنيم. به همين دليل از ايران، ترکيه، ازبکستان و جاهاي ديگر فيلم و برنامه مي خريم و پخش مي کنيم.

به گفته او اين شبکه با ايران شرط نامه اي دارد که در پي آن سريال هايي خريداري کرده است. نکته عجيب اين جا بود که از اين گفته ها فهميديم که تنها شبکه تلويزيوني تاجيکستان از ايران فيلم پخش مي کند و دليل آن، اين است که به خاطر موضوعات مذهبي خيلي تمايلي به پخش فيلم هاي ايراني ندارند! ظاهرا ترکيه بيشتر ميدان داري مي کند. او از پدرسالار، دردسر والدين و پس از باران نام برد که تلويزيون تاجيکستان پخش کرده است. با اين حال به نظر مي رسد ما حضور خوبي در تاجيکستان به لحاظ رسانه اي نداشته ايم ولي ترک ها به خوبي جولان مي دهند و جاي تأسف است که حدود ۴۰ميليون فارسي زبان داريم ولي سياستگذاري فرهنگي درستي نکرده ايم در حالي که ترکيه که اصلا زبان و خط مشترک با تاجيکستان ندارد، پيشتاز است، پس مي توان اين موانع را کنار گذاشت.

دکترنورالدين کارشيبف رئيس‌انجمن شبکه هاي مستقل رسانه هاي تاجيکستان زبان به گلايه گشود و گفت: همه جا با ما همکاري مي کنند جز ايران که استقبال چنداني نمي کنند.

وي گريزي به شاهنامه زد و گفت: «شاهنامه در تاجيکستان بيشتر از ايران خواننده دارد و اکثر ما نام هايمان از شخصيت هاي شاهنامه گرفته شده است

زينت ا... اسماعيل اف چند کلامي هم از روزنامه هاي تاجيکستان گفت و ياد کرد از روزنامه جمهوريت که زمان شوروي و سردبيري او ۱۸۰هزار تيراژ داشته است و الان ۲۰هزار! وي از روزنامه «منبر خلق» نام برد که متعلق به حزب حاکم است که ۴۵هزار تيراژ دارد و اعضاي حزب خلق دموکرات بايد به اجبار مشترک شوند.او گفت: در تاجيکستان نظام توزيع خيلي بد است و گاهي يک روزنامه بعد از سه روز در دسترس مردم قرار مي گيرد. از طرف ديگر رقابت روزنامه ها و رسانه ها سالم نيست، مردم هم در پي زندگي خود هستند و خيلي به مسائل سياسي کاري ندارند. به گفته وي بيشتر نشريات غيردولتي اند. ۱۸۷عنوان مجله دارند که خيلي نظم مشخصي در چاپ ندارند. جالب اين جا بود که وي از يک نکته عجيب پرده برداشت و گفت: ما فقط يک روزنامه داريم که هر روز چاپ مي شود به نام «امروز نيوز» که ۳هزار است و ديگر نشريات سيصد و چند نشريه است که نظم مشخصي در انتشار ندارند.

قلعه حصار

از جاهاي ديدني تاجيکستان و در حومه شهر دوشنبه «قلعه تاريخي حصار» است. بد نيست همين جا به اين نکته اشاره کنم با اين که اين مکان تاريخي در نزديکي شهر دوشنبه قرار دارد ولي برخي نشاني درستي از آن نداشتند. در کل براي پرسيدن نشاني يک مکان در تاجيکستان با مشکل رو به رو مي شوي. مردم اطلاعات دقيقي از دور و بر خود ندارند و عجيب تر اين که رانندگان تاکسي هم گاه دچار اشتباه مي شوند و براي همين سفر کوتاه ۲۵کيلومتري دوشنبه تا حصار راننده «ون» که کارش جابه جايي مسافر است، بارها نشاني آن را پرسيد. راهي بد و پر از دست انداز داشت. در حالي که به عنوان يک منطقه تاريخي در نزديکي پايتخت کشور بايد بسيار به آن توجه مي شد ولي خيلي بها نداده بودند. نزديک غروب به اين قلعه رسيديم، اول موزه آن را بازديد کرديم که ظاهرا کاروانسرايي بود که حجره هاي آن را به صورت موزه درآورده بودند.

غروب خورشيد جلوه خاصي به اين قلعه داده بود. «رستم» که راهنماي ما بود مي گفت، اين قلعه قدمتي بيش از ۳هزار سال دارد و به عنوان يکي از قديمي ترين بناهاي تاريخي آسياي مرکزي و کشور تاجيکستان به شمار مي رفته است و تا سال ۱۹۲۱ حصار مرکز بخاراي شرقي بوده است. ظاهرا اين شهر «شومان» نام داشته است و برخي جغرافي دانان آن را از توابع قباديان ذکر کرده اند. قباديان همان زادگاه ناصرخسرو شاعر است. به عنوان مثال مقدسي در کتاب «احسن التقاسيم...» مي نويسد: «شومان مکاني پرجمعيت و آباد و نيکو است.» قلعه حصار دژ بزرگي دارد که بر روي تپه اي است که ۲برج دارد و يک ورودي. بناي دروازه ارگ آن هم هنوز پابرجاست.

«رستم» مي گفت: « اين جا علاوه بر قلعه، چند مدرسه و مرقد هم دارد.» او ما را به جايي در بالاي قلعه برد که کشفيات جديدي در آن جا انجام شده است و مي گفت قرار است رئيس جمهور براي افتتاح آن بيايد. ظاهرا باستان شناسان تاکنون کشفياتي مثل ظروف و مجسمه هاي قديمي در اين مکان به دست آورده اند.

به گفته «رستم» آثارخانه (موزه)، مدارس نو و کهنه، قلعه، مسجد سنگين و موضع مخدوم اعظم نيازمند تعميراند و بايد بازسازي و مرمت شوند. البته کارگران در بالاي قلعه مشغول کار بودند. «کاروانسراي خشتين» با ديوارهاي آجري آدم را ياد کاروانسراهاي خودمان مي انداخت و يک حس ايراني - شرقي به ما دست مي داد. در نزديکي قلعه حصار حوضچه کوچکي بود که مي گفتند ماهي هاي اين حوضچه براي درمان يرقان موثر است. اين حوضچه و آبي که آن را مشروب مي کرد در کنار درختان بلند و تنومند چنار قرار داشت که زيبايي خاصي به اين مکان داده بود. درهمين جا بوديم که صداي دلنشين اذان بلند شد. مسجدي بزرگ و زيبا که مشرف به اين حوضچه و آن درختان تنومند ساخته شده بود پذيراي نمازگزاراني بود که براي اداي فريضه نماز عصر مي آمد. امام جماعت قلعه حصار که به گرمي با ايرانيان هم کلام مي شد، به همراه ديگر نمازگزاران براي اقامه نماز جماعت به مسجد رفتند.

تاجيک ها و ايراني ها

تاجيک ها به همزبانان ايراني خود علاقه مندند و اين را بر زبان مي آورند. وقتي با آن ها «گپ» مي زني، از چيزهايي مي گويند که براي هر دو ملت «در دسترس» است. از فردوسي، رودکي، زبان فارسي، دين و نژاد. در ميان شاعران ايراني به فردوسي و حافظ علاقه خاصي دارند. پخش سريال حضرت يوسف از تلويزيون اين کشور براي آن ها خيلي خاطره انگيز شده است و به محض اين که مي فهمند ايراني هستيم از سريال يوسف مي پرسند و بازيگران آن.

يک تاجيکي مي گفت، در اين اواخر که عوامل سريال به تاجيکستان دعوت شده بودند، «جنگ» شد. منظورش اين بود که به دليل اشتياق مردم براي ديدن بازيگران، شلوغ و ازدحام شده بود. شخصيت مصطفي زماني، محمود پاک نيت و کتايون رياحي بيشتر مورد توجه آن ها بودند و جالب تر اين که گاهي ديالوگ هايي از سريال را در محاوره به کار مي بردند که من به خاطر نداشتم و آن ها يادآوري مي کردند که «اين گپ در سريال حضرت يوسف است».